![]() |
![]() |
|
| ONLY BARCELONA ONLY LIONEL MESSI |
|
يك قانون كلي در زندگي وجود داره : هميشه وقتي چيزي رو از دست مي دي قدرش رو مي دوني . من هم به كليشه اي بودن اين جمله اعتقاد دارم . تصحيح مي كنم ، اعتقاد داشتم . ولي باور كنيد حقيقت داره . اگر هنوز بهش نرسيديد چند حالت مي تونه داشته باشه . يا چيزاي با ارزشتون رو هنوز از دست نداديد . يا بالاتر از اون ، نمي دونيد چه چيزايي واقعا تو زندگيتون ارزشمندن . خب يه راه حل راحت براي فهميدنش وجود داره ، كه البته اصلا راه حل خوبي نيست : ببينيد چه چيزهايي بوده كه به خاطر از دست دادنشون واقعا ناراحت شديد ... اما قصد من اصلا اين نيست كه بخوام كسي رو متقاعد كنم كه قانون بالا چيزي بيش از يه جمله كليشه ايه . من دارم الان از حال خودم حرف مي زنم . از اينكه اتفاقاتي برام افتاده كه باعث شده بيشتر و بيشتر به اين قانون اعتقاد پيدا كنم . به عقب كه نگاه مي كنم احساس خاصي بهم دست مي ده . خب من چند سال پيش وضعيتم زمين تا آسمون با الانم فرق داشت . يه آرامش دروني خاصي داشتم . الان كه خوب فكر مي كنم مي بينم بعد از اينكه اين آرامشه از بين رفت همه مشكلات به وجود اومد . يا شايد هم بر عكس . دقيقا نمي دونم . ولي اينو خوب مي دونم كه الان ديگه خبري ازش نيست . دلم نمي خواد شكايت كنم كه وضعم بده و الان ناراحتم . راستش نه ميشه گفت وضعم بده و نه اينكه ناراحتم . فقط ديگه مثل گذشته نيست . بعضي ها مي گن اين خاصيت دوران كودكيه كه هميشه آدم شاده . من اينو قبول ندارم . ولي حرف ديگه اي هم ندارم كه بزنم . گاهي با خودم فكر ميكنم حالا كه بزرگتر شدم چيزاي بيشتري رو درك مي كنم . حالا همه چيز رو واقعي تر مي بينم . انگار قبلا تو توهم بودم . ولي نه . توهم نبوده . راستش آخرش فقط به يه نتيجه مي رسم . با توجه به اينكه مشكلات هميشه بوده اينطوري مي تونم بگم كه من چيزي رو از دست دادم كه باعث شده مشكلات بيشتر به چشمم بيان و روم بيشتر از هميشه تاثير بذارن . آره . فكر مي كنم اين از همه حرف ها و فكرهاي قبليم بهتر مي تونه همه چيز رو توجيه كنه . من ظرف دو سه ماه چيزهاي بزرگي رو از دست دادم و در مقابلش چيزهاي تازه اي رو هم به دست اوردم . تغييرات زيادي به خاطر اين اتفاقات در من به وجود اومد . قسمت هاي مهمي از زندگيم رو هم تغيير داد . هم در جهت مثبت و هم منفي . همه اين ها رو گفتم تا بهم حق بديد كه امشب اينجوري قاطي كنم . به تمام فعل و انفعالات بالا درس و مدرسه رو هم اضافه كنيد كه خودش بخش بزرگي از ذهنم رو درگير كرده . حالا تازه تو اين هير و ويري يادم افتاده كه كلي كار عقب مونده دارم . خنده ام مي گيره . اون موقع كه كلي وقت آزاد داشتم و ذهنم خيلي كمتر از حالا درگير بود دنبال اين كارا نرفتم . حالا يهو همه چيز رو با هم مي خوام انجام بدم . ميشه ها . ولي من نمي تونم . يعني تا وقتي كه عرضه جمع و جور كردن خودم رو نداشته باشم نمي تونم . حالا امشب رو چي كار كنم . راستش هر چقدر جمع بندي مي كنم آخرش ياد حرفي ميفتم كه هميشه محمدرضا مي زنه : " ما ..... " |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 مهر1387ساعت 2:18 AM توسط پیام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
LOGARITM
گاهی مسائل به ظاهر پیچیده با معکوس نگاه کردن ، ساده و قابل حلند . مانند گرفتن لگاریتم در یک مسئله پیچیده ریاضی ! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دیوانگی در فیض عکس فوتبال دست نوشته معرفی کتاب خاطرات من شهر در دست سوسک ها |
| لوگو |
|
|
RSS
|