![]() |
![]() |
|
| ONLY BARCELONA ONLY LIONEL MESSI |
|
سلام من رو حلال كنيد . هر كس من رو مي شناسه و احساس مي كنه كوچكترين بدي بهش كردم ، از ته دلم ازش درخواست مي كنم ، من رو ببخشه . تو اين وقت كم اين تنها كاريه كه من مي تونم براتون انجام بدم . خواهش مي كنم ... برام دعا كنيد . دعا كنيد دلم صاف بشه . طوري كه بتونم توش صافي ها و پاكي ها رو ببينم . از خدا بخواهيد دل تاريك من رو روشن كنه . از خدا بخواهيد ... دعاي مومن مستجابه ... خدايا ! تو خودت شاهدي كه من همين امشب هر چي كينه و بغض و دشمني و حسادت و دورويي و .... تو دلم بود ريختم بيرون . من رو پاك به سمت خودت ببر . خدايا ! احساس مي كنم دلم سبك شده . كاري كن دل ضعيفم زير بار اين همه سبكي دوام بياره . خدايا ! من دوستانم رو خيلي رنجوندم . اما بيشترش غير عمدي بوده . من از اونها گذشتم . به دلشون بنداز كه اونها هم از من بگذرند . با آدم هاي زيادي در طول زندگيم برخورد داشتم . حالا كه فكر ميكنم مي بينم كه من اصلا در حدي نبودم كه بخوام در مورد اونها قضاوت كنم . ولي اين گناه رو كردم . منو ببخش و دل اونها رو نسبت به من مهربون كن . و پدر و مادرم ... آه .... دلم مي خواست خيلي بهتر از رفتار الانم با اونها رفتار مي كردم . حقيقتش اينه كه من بچه خوبي نبودم . خدايا ! تو كه همه خوبي هايي ! رفتارم رو عوض كن و دل اونها رو از من راضي كن . و اول و آخر همه خودت ... خدا ! من بنده بدي بودم . حق سيدي رو ادا نكردم . گناه ... گناه ... گناه ... اما به يك چيز اعتقاد دارم . كه بي دليل من رو به خونه ات دعوت نكردي . تا چند وقت پيش فكر مي كردم سفر قبلي ، سفر اول و آخر و به قولي اتمام حجت بوده . اما حالا اينطور فكر نمي كنم . حالا دوباره اميدوارم ... و تا اونجايي كه خلوص دلم اجازه بده ، خودم رو به تو مي سپارم ... هر كس شنيد ، به گوش بقيه هم برسونه كه از من بگذره . من از همه التماس دعا دارم . من رو ببخشيد . و مطمئن باشيد اونجا شما رو فراموش نمي كنم .... همين ... من امروز دارم مي رم مكه ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 2:12 AM توسط پیام |
|
|
سلام از اينكه باز هم در بروز كردن وبلاگ وقفه افتاد شرمندم . راستش فرصتش نبود . اما حالا يه چند روزي دور و برم خلوته و با خيال راحت مي تونم به اين جور كارها برسم . اول از همه بايد خوشامد بگم به همه كساني كه به تازگي با اين وبلاگ آشنا شدند و مطالب اين وبلاگ رو مي خونند . راستش اولش كه از اين موضوع با خبر شدم يه كم ناراحت شدم از اينكه از اين به بعد دستم در نوشتن چيزاي مختلف بسته تره . اما حالا احساس مي كنم خيلي هم بد نشد . از اينجا ميشه حرف هايي رو كه مستقيم نميشه گفت ، مطرح كرد . راستي لطفا به كسي بر نخوره . من به كسي بي احترامي نكردم و نمي كنم مگر اينكه طرف واقعا مستحق اين بي احترامي باشه . اگر شما احترام ديگران رو حفظ مي كنيد دليلي نداره از بي احترامي بترسيد . بعد هم اينكه يه لطفي بكنيد و اگر احساس مي كنيد مطلبي كه مطرح شده به شما ربط داره نظرتون رو در قسمت نظرات بگيد . اينطوري اين وبلاگ به يه پل ارتباطي خيلي خوب بين افراد تبديل ميشه . ديگه اينكه ديگه از بردن اسم نخبگان حالم به هم مي خوره . البته از يك طرف هم خدا رو شكر مي كنم كه اين مدرسه رو سر راه كساني قرار داد كه به اين راحتي شرشون از اين مدرسه كنده نمي شد . البته منظورم بچه ها نيست . حتي به جرئت مي تونم بگم دو سه تا از بچه هايي كه رفتند آدم هاي نرمالي بودند . اما سادگيشون بيچارشون كرد . بعضي از اون بچه ها البته از خود سرورشون هم بدتر بودند . خلاصه سرتون رو زياد درد نيارم . شايد اين آخرين باري باشه كه از اين مدرسه كذايي حرفي تو اين وبلاگ زده ميشه . مطمئنا با شروع دوباره مدرسه حرف هاي مهمتري براي مطرح شدن خواهيم داشت. فقط به عنوان آخرين حرفم با آقاي صنيعي مي خواستم يك نكته اي رو بهش ياد آوري كنم : "خيلي ها رو خواستيد به ناحق و از روي هوس از اين مدرسه بيرون كنيد . ولي آخرش خودتون رو زودتر بيرون كردند . خدا كنه از اين اتفاق درس بگيريد و تو باقي عمرتون حواستون رو بيشتر جمع كنيد ( كاملا با احترام ) " البته اين فقط يه اميد واهيه ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 5:18 PM توسط پیام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
LOGARITM
گاهی مسائل به ظاهر پیچیده با معکوس نگاه کردن ، ساده و قابل حلند . مانند گرفتن لگاریتم در یک مسئله پیچیده ریاضی ! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دیوانگی در فیض عکس فوتبال دست نوشته معرفی کتاب خاطرات من شهر در دست سوسک ها |
| لوگو |
|
|
RSS
|