![]() |
![]() |
|
| ONLY BARCELONA ONLY LIONEL MESSI |
|
خیلی ناراحتم که این روزها دازه می گذره . دوران خوشی بود این یه سالی که گذشت . چه تو مدرسه و چه تو خونه . این دومین دوره خوش زندگیمه . ولی خب با سر رسیدن تابستون تموم می شه . حالا ... فعلا از زدن ادامه داستان شهر در دست سوسک ها تو وبلاگ معذورم . تایپش طول می کشه . بالاخره ایام امتحاناته دیگه . هرچی نباشه می خوام از عنوان اولیم تو مدرسه دفاع کنم ! البته یه وقت فکر نکنین ننوشتم ها . تا آخر فصل سه رو نوشتم . حس تایپش نیست نمیدونم چه جوری تمومش کنم . البته یه چیزهایی تو ذهنم هستا . معمولا موقع نوشتن خودشون میان رو کاغذ . اگر نظری راجع به آخرش دارید بگید . وبلاگ به هیچ وجه در ایام امتحانات ( تا بیست و دوم ) تعطیل نیست . اتفاقا تو فکرم که یه مطلب با حال با عکس های توپ از بازیگرهای سینمای خودمون بزنم . فقط داستان تعطیله . اونم چون حسش نیست ( برای بار سوم ) . راستی به وبلاگ لیگ قهرمانان هم سر بزنید . مال خودمه . البته اگر کمک های کوشا نبود به اینجا نمی رسید . هرچند هنوز هم به جای خاصی نرسیده . خب دیگه . حرفی نیست . تا بعد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 11:43 PM توسط پیام |
|
|
فصل دوم سوسک ها در تالار اصلی دور هم جمع شده بودند . تمام خانواده های بزرگ در تالار حضور داشتند و هر یک دور میز مخصوص به خود نشسته بودند . هیچ نوری در تالار وجود نداشت . چرا که چشم های سوسک ها احتیاجی به نور نداشت . آنها در تاریکی نشسته بودند و هر کس به آرامی در گوش نفر بقل دستی اش پچ پچ می کرد . زمزمه ها سرشار از هیجان و نگرانی و حتی ترس بود . همه می دانستند که مطمئنا پادشاهشان قصد دارد حرف بسیار مهمی بزند . چرا که هر شصت و چهار خانواده را با تمام زنان و کودکان به تالار فراخوانده بود . اوایل صبح شایعاتی در مورد حضور یک خانواده جدید در " خانه روی لانه " در بین سوسک ها پیچیده بود و درست یک ساعت بعد فراخوان پادشاه بدست روسای خانواده ها رسیده بود . و حالا همه منتظر بودند تا خبرهای موثق را از زبان خود پادشاه بشنوند . با باز شدن در بزرگ که رو به روی در اصلی و در سمت دیگر تالار قرار داشت ، سکوت سنگینی در بین سوسک ها حاکم شد . مثل همیشه ابتدا وزیران از در بیرون آمدند و سر جای خود در قسمت مشخصی از سکوی بالای تالار مستقر شدند . پس از آن ملکه و محافظانش وارد تالار شدند . سپس محافظ پیشاپیش شاه آمد و درست پشت سر او پادشاه سوسک ها ، رامان بزرگ ، وارد شد . رامان سوسک بزرگی بود که از کودکی به شجاعت در میان سوسک ها معروف بود . و دو سال پیش بود که با قانونی شدن سنش برای پادشاهی بلافاصله به تخت نشست . او با اینکه از سوی مردم حمایت می شد اما هنوز حاضر نشده بود لباس پادشاهی به تن کند . او گفته بود این کار از رسومی است که بین شاه و مردم جدایی میندازد . او در جایگاه مخصوصش در کنار ملکه نشست . پس از او محافظ پشت سرش نیز وارد شد و در جایگاه خود در سمت چپ شاه قرار گرفت . همه سوسک ها به احترام پادشاهشان از روی جایگاهشان که تقریبا شبیه صندلی بود پایین آمدند و دو پای جلوییشان را به نشانه تعظیم خم کردند . شاه رامان نیز برای پاسخ سرش را خم کرد. بلافاصله سوسک ها دوباره سر جایشان بازگشتند . دوباره سکوت برقرار شد و همه به انتظار شروع صحبت های شاه نشستند . شاه رامان نیز با صدایی رسا و بلند به انتظار مردم پایان داد و شروع به صحبت کرد : " درود بر شما سوسک های با احساس و مسئولیت پذیر . شما که خود را در مقابل هم نوعانتان به هر شکل مسئول می دانید و نسبت به قلمروتان احساس مسئولیت می کنید . اجازه دهید بدون مقدمه به اصل مطلب بپردازم . می دانم که امروز صبح شایعه ای در میان شما سوسک ها پیچیده و دهان به دهان گشته و حالا کم و بیش همه از آن اطلاع دارید . از کلیت شایعه و جزئیاتش کاملا با خبرم . چرا که به دستور خودم این خبر در شهر پخش شد . " لحظه ای شاه سکوت کرد . مردم ابتدا با قیافه هاج و واج به شاه و به هم نگریستند و سپس دوباره پچ پچ ها بالا گرفت . اما به محض اینکه شاه رامان شروع به صحبت کرد ، سکوت محض برقرار شد : " من این کار را کردم تا همه شما با آمادگی قبلی در این جلسه حضور یابید . دلم می خواست همه پیش زمینه ای درباره موضوع این جلسه داشته باشند تا غافلگیر نشوند . همانطور که شنیده اید امروز یک خانواده جدید به " خانه روی لانه " نقل مکان کرده اند . این اولین بار در مدت دو ساله پادشاهی من است که یک خانواده در " خانه روی لانه " ساکن می شوند . من از ماه گذشته از این خبر اطلاع پیدا کردم . در این مدت سوابق تمام خانواده های قبلی و تاثیر آنها را بر جامعمون مورد بررسی قرار دادم . آخرین زمانی که یک خانواده در خانه روی لانه استقرار داشتند به بیش از ده سال پیش بر می گردد . طبق شواهدی که در دست هست اون خانواده بیش از حد اقدام به کشتن سوسک ها می کردند . اما مدتی بعد و به طور مرموز و کاملا ناگهانی خانه روی لانه را تخلیه می کنند و این خانه تا به امروز خالی باقی می ماند . من تلاش زیادی برای یافتن علت ترک این خانه توسط آنها شدم اما به هیچ نتیجه قطعی دست پیدا نکردم . من در طی کل تحقیقاتم به چند نتیجه کلی رسیدم . آمدن این خانواده به خانه روی لانه از جهاتی برای ما مفید و از جهاتی مضر است . مثلا اینکه با اسکان کامل آنها در خانه برای ما سوسک ها محدودیت هایی به وجود میاید . انسان ها اگر از چیزی یا کسی بترسند که ضعیف تر از خودشان باشد ، اولین عکس العملی که نشان می دهند ، از بین بردن آن است . و این خصوصیت زشت آنها به ما نیز آسیب خواهد رساند . انسان ها از ما می ترسند . به همین جهت به محض مواجهه با یک سوسک آن را می کشند . بدون اینکه لحظه ای به این فکر کنند که ما هم مانند آنها یک موجود زنده ایم و برای خودمان خانه و خانواده ای داریم . به هر حال . به همین خاطر رفت و آمد ما در خانه روی لانه به شدت محدود خواهد شد . از طرف دیگر ما در این چند ماه اخیر با بحران قحطی غذا رو به رو بودیم . که ناشی از نبود منابع غذایی کافی بود . با آمدن این افراد به خانه روی لانه منابع غذایی متعددی برای ما ایجاد خواهد شد که با استفاده از آنها مشکل غذا به طور کلی بر طرف خواهد شد . می بینید که دلایل خوب و بد زیادی وجود دارد . من و وزیرانم در هفته گذشته بی وقفه به بحث در مورد این مسایل پرداختیم . چرا که اگر به این نتیجه می رسیدیم که خطری ما را تهدید می کند باید تصمیم بر ترک لانه می گرفتیم و در این صورت باید تا قبل از سکونت آن خانواده در خانه روی لانه کار ترک لانه انجام می شد . یعنی تا دیشب . اما لانه ما یکی از چهار لانه اصلی در این شهر است . و ترک آن ضربه بزرگتری به ما سوسک ها وارد می کرد . و در پایان به این نتیجه رسیدیم که در لانه باقی خواهیم ماند . " ناگهان با فریاد سوسک ها از سر شادمانی کل تالار به لرزه در آمد . آنها از اینکه مجبور به ترک لانه شان نبودند شادمان بودند و یکدیگر را در آغوش می گرفتند . پادشاه دوباره شروع به صحبت کرد و بار دیگر تالار در سکوت فرو رفت : " من هم مانند شما از اینکه مجبور به سرزمین محبوبمان نیستیم خوشحالم . اما این تصمیم به معنای رفع کامل خطر نیست . من وسایر وزرا پس از بحث های طولانی به این نتیجه رسیدیم که تا هر زمانی که انسان ها در خانه روی لانه ساکنند سوسک ها باید شرایط ویژه ای را رعایت کنند . با رعایت این شرایط میزان خطر تا حد بسیار زیادی کم می شود . قانون اول ، که مهمترین قانون خواهد بود به عنوان یک قانون کلی از امروز به اجرا در خواهد آمد . " از این پس هیچ کس بدون اجازه افراد تعیین شده از جانب من از لانه خارج نمی شود . " این قانون شامل تمام سوسک ها ، حتی روئسای خانواده هاست . هیچ مجازاتی برای کسانی که از این قانون سر پیچی کنند در نظر گرفته نخواهد شد . جز اینکه اگر سر خود به خانه روی لانه بروید ، مسئولیت جانتان با خودتان است و اگر کشته شوید ، که احتمالش کم نیست ، ممکن است جنازه تان هم به لانه منتقل نشود و غذای مورچه ها شوید . " رامان لحظه ای ساکت ماند . این بار سکوت تالار به هم نخورد و این رعب و وحشت بود که در فضا پخش می شد و به درون تک تک سوسک ها رخنه می کرد . خود رامان کسی بود که دوباره این سکوت را شکست و شروع به صحبت کرد : " اما در صورتی که هماهنگ عمل کنیم کوچکترین خطری تهدیدمان نمی کند . من شخصا از تک تک شما انتظار دارم که برای حفظ جان خودتان به این قانون پایبند باشید . از این به بعد من و وزیرانم ارتباطمان را با روئسای خانواده ها بیش از پیش می کنیم . دستورات بعدی در صورت لزوم از جانب ما به روئسای هر خانواده و از طریق آنها به تک تک شما خواهد رسید . دیگر حرفی نیست . به امید سلامتی و سربلندی برای تمام سوسک ها " و سپس شاه رامان مثل همیشه سرش را به نشانه پایان صحبت و احترام پایین آورد . سوسک ها هم با عجله از جایگاهشان پایین آمدند و در مقابل شاهشان تعظیم کردند . شاه رامان در حالی که در کنار ملکه و در میان محافظان قرار گرفته بود تالار را ترک کرد . سوسک ها نیز که تند و تند به تبادل نظر می پرداختند شروع به خروج از تالار کردند . در این بین دو دوست با هیجان فراوان در حال نقشه کشیدن برای یک حرکت ماجرا جویانه بودند . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 1:13 PM توسط پیام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
LOGARITM
گاهی مسائل به ظاهر پیچیده با معکوس نگاه کردن ، ساده و قابل حلند . مانند گرفتن لگاریتم در یک مسئله پیچیده ریاضی ! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دیوانگی در فیض عکس فوتبال دست نوشته معرفی کتاب خاطرات من شهر در دست سوسک ها |
| لوگو |
|
|
RSS
|