![]() |
![]() |
|
| ONLY BARCELONA ONLY LIONEL MESSI |
|
سلام دوباره اين يادداشت هم همراه با غصه نوشته مي شه . يعني در واقع من هر وقت ناراحتم فقط اينجا رو دارم كه خودمو خالي كنم . خدا كنه فقط اينجا رو ديگه از دست ندم . اتفاق خيلي بدي افتاده . البته چند وقتي ازش مي گذره . ولي من تازه به عمقش پي بردم . با اين كه تقريبا منم از كسايي هستم كه عواقب اين اتفاق بهم مي رسه ولي به خاطر خودم ناراحت نيستم . به خاطر كسي ناراحتم كه فكر مي كنه همه اين اتفاق بد تقصير خودشه . وقتي فهميدم كه اونم به خاطر من ناراحته ريختم به هم . آخه در اصل فكر مي كنم اين منم كه تو اين اتفاق مقصرم . خيلي پيچيده شده . دارم فكر مي كنم كه چه حكمتي تو بعضي كاراي خدا پنهونه ! آخه خورد شدن يه مرد چه حكمتي مي تونه داشته باشه . مردي كه عمرشو ، همه چيزشو براي كسان ديگه داده . ولي حالا احساس شرمندگي مي كنه . اگر چنين صحنه اي رو ديده باشيد متوجه مي شيد الان چه حالي دارم . راستش ديگه حتي نمي تونم تو روش نگاه كنم . اگه امام رضا قبولم كنه هفته ديگه اين موقع اونجام . وقفه يك ساله اي كه افتاد باعث شده بيشتر قدر بدونم . حالا ديگه اگه پام برسه اونجا ولش نمي كنم . كلي برنامه دارم . ولي اگه قبولم كنه . خيلي دلم تنگه ... راستي سال نوتون مبارك ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 1:39 AM توسط پیام |
|
|
هر چقدر صبر مي كنم تا شايد روزهاي خوش قبل برگرده ، انگار نه انگار . دروغ نمي خوام بگم كه روز به روز داره بدتر مي شه . اما واقعا هيچ چيز قرار نيست به قبل برگرده . همونطوري كه من خودم هم ديگه مثل قبلم نيستم . يه سري فكرهاي خاصي هميشه تو سرم دور مي زنه . چرا فلاني فلان كارو كرد ؟ چرا فلاني با من اين طوري برخورد كرد ؟ يا اينكه همش دلم مي خواد خودم رو مورد ترحم ديگران قرار بدم . مسخره اس . اما مگه آدم به خودش هم مي تونه دروغ بگه ؟ هميشه بعد از اينكه اين فكرا رو مي كنم خسته مي شم . بعد هي ميگم چرا خستم ؟ خب معلومه ديگه . از اين واضح تر ؟ هر كس ديگه اي هم بود با اين همه فكر نااميد كننده دپرس مي شد . پس نبايد هم به برگشتن دوران شاد گذشته اميدوار باشم . چون شادي از وجودم رفته . به خاطر همينه كه اگر هم يه مدت همه چيز خوب ميشه ، فقط يه مدته . دوباره ... مي بيني ؟ همين حالا هم دارم فكراي پريشونم رو مي نويسم . من هيچ تلاشي براي بهتر شدن نمي كنم . به نظرم هنوز هم نسبت به ديگران انتظارات بيخود دارم . بابا اونا هم مثل من هستن ديگه . اونا هم هزار غم و غصه برا خودشون دارن . مگه من خودم هميشه فكر نمي كنم دوستام منو درك نمي كنن ؟ مطمئننا ديگران هم راجع به خودشون همين نظرو دارن . اصلا رسمش همينه . اگر همه همديگرو درك مي كردن كه ديگه آدم به تنهايي معني نداشت . در حالي كه خود تنهايي كه به آدم معني ميده . يا اگه همه همديگرو درك مي كردن اونوقت ديگه هرگز يه دوست واقعي پيدا نمي شد . حالا حد اقل اميدش رو داريم . راستي واقعا خيلي سخته كه بفهمي پشت سرت چي ميگنا ! يا اينكه بفهمي كساني كه دور و برت هستن و حتي اگر هم هيچ صنمي باهاشون نداشته باشي حداقل روزي ده بار چشم تو چشم مي شي باهاشون برات يه لقب در نظر گرفته باشن . اونم يه فحش . راستي خيلي سخته دقيقا وقتي كه به هزار بدبختي با تنهايي كنار اومدي و مي خواي به خودت سر و سامون بدي مجبور شي با كسي رفت و آمد كني كه ازش متنفري . اي لعنت به اين رو در بايستي ! خيلي سخته ... آره خيلي سخته . جالب اينجاست كه ديگران هم همين رو مي گن .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 دی1387ساعت 0:4 AM توسط پیام |
|
|
گاهي اوقات به خودم مي گم : « چقدر ديگه به غم و غصه فكر كنم ؟ چقدر هي به خودم تلقين كنم كه زندگي تلخه ؟ چرا يه لحظه به حرف خيلي ها گوش نمي كنم كه مي گن به نقاط مثبت زندگيت فكر كن . آره . زندگي من نقاط مثبت زيادي داره . اصلا حالا مي خوام به اونها فكر كنم . اول از همه اين كه خونواده خوبي دارم . پدر و مادر فوق العاده اي دارم . اصلا همين كه من به خاطر دوريشون ناراحتم نشونه خوبيشونه . به قول يه بنده خدايي اين استرس مثبته . يا اين كه درسم خوبه . با اين كه كم درس ميخونم ولي نسبتا خوب نتيجه مي گيرم . بچه هاي ديگه رو ببين كه چطور دارن خودشونو جر مي دن ولي نصف تو هم نتيجه نمي گيرن . اين يه نقطه مثبت بزرگه . تازه من تو ورزش هم موفقم . فوتبالم به اين خوبيه . به علاوه هر ورزش ديگه اي رو هم مي تونم در حد خوب انجام بدم . چيزي كه خيلي به روحيه آدم كمك مي كنه همينه . يا چه مي دونم . خونمون بزرگ و خوبه . من به جاي اين كه يه اتاق برا خودم داشته باشم يه طبقه دارم . يا ...... اَاَاَ پسر ! من اين همه نقطه مثبت تو زندگيم هست ... » اما به اينجا كه مي رسم ناغافل دلم مي گيره . من خيلي چيزا دارم . ولي انگار اگر يه نفر تقريبا همه چيز داشته باشه باز هم دلش دنبال چيزايي مي گرده كه نداره . بهتر بگم . دلش دنبال يه بهونه برا غصه خوردنه .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آذر1387ساعت 9:44 PM توسط پیام |
|
|
يك قانون كلي در زندگي وجود داره : هميشه وقتي چيزي رو از دست مي دي قدرش رو مي دوني . من هم به كليشه اي بودن اين جمله اعتقاد دارم . تصحيح مي كنم ، اعتقاد داشتم . ولي باور كنيد حقيقت داره . اگر هنوز بهش نرسيديد چند حالت مي تونه داشته باشه . يا چيزاي با ارزشتون رو هنوز از دست نداديد . يا بالاتر از اون ، نمي دونيد چه چيزايي واقعا تو زندگيتون ارزشمندن . خب يه راه حل راحت براي فهميدنش وجود داره ، كه البته اصلا راه حل خوبي نيست : ببينيد چه چيزهايي بوده كه به خاطر از دست دادنشون واقعا ناراحت شديد ... اما قصد من اصلا اين نيست كه بخوام كسي رو متقاعد كنم كه قانون بالا چيزي بيش از يه جمله كليشه ايه . من دارم الان از حال خودم حرف مي زنم . از اينكه اتفاقاتي برام افتاده كه باعث شده بيشتر و بيشتر به اين قانون اعتقاد پيدا كنم . به عقب كه نگاه مي كنم احساس خاصي بهم دست مي ده . خب من چند سال پيش وضعيتم زمين تا آسمون با الانم فرق داشت . يه آرامش دروني خاصي داشتم . الان كه خوب فكر مي كنم مي بينم بعد از اينكه اين آرامشه از بين رفت همه مشكلات به وجود اومد . يا شايد هم بر عكس . دقيقا نمي دونم . ولي اينو خوب مي دونم كه الان ديگه خبري ازش نيست . دلم نمي خواد شكايت كنم كه وضعم بده و الان ناراحتم . راستش نه ميشه گفت وضعم بده و نه اينكه ناراحتم . فقط ديگه مثل گذشته نيست . بعضي ها مي گن اين خاصيت دوران كودكيه كه هميشه آدم شاده . من اينو قبول ندارم . ولي حرف ديگه اي هم ندارم كه بزنم . گاهي با خودم فكر ميكنم حالا كه بزرگتر شدم چيزاي بيشتري رو درك مي كنم . حالا همه چيز رو واقعي تر مي بينم . انگار قبلا تو توهم بودم . ولي نه . توهم نبوده . راستش آخرش فقط به يه نتيجه مي رسم . با توجه به اينكه مشكلات هميشه بوده اينطوري مي تونم بگم كه من چيزي رو از دست دادم كه باعث شده مشكلات بيشتر به چشمم بيان و روم بيشتر از هميشه تاثير بذارن . آره . فكر مي كنم اين از همه حرف ها و فكرهاي قبليم بهتر مي تونه همه چيز رو توجيه كنه . من ظرف دو سه ماه چيزهاي بزرگي رو از دست دادم و در مقابلش چيزهاي تازه اي رو هم به دست اوردم . تغييرات زيادي به خاطر اين اتفاقات در من به وجود اومد . قسمت هاي مهمي از زندگيم رو هم تغيير داد . هم در جهت مثبت و هم منفي . همه اين ها رو گفتم تا بهم حق بديد كه امشب اينجوري قاطي كنم . به تمام فعل و انفعالات بالا درس و مدرسه رو هم اضافه كنيد كه خودش بخش بزرگي از ذهنم رو درگير كرده . حالا تازه تو اين هير و ويري يادم افتاده كه كلي كار عقب مونده دارم . خنده ام مي گيره . اون موقع كه كلي وقت آزاد داشتم و ذهنم خيلي كمتر از حالا درگير بود دنبال اين كارا نرفتم . حالا يهو همه چيز رو با هم مي خوام انجام بدم . ميشه ها . ولي من نمي تونم . يعني تا وقتي كه عرضه جمع و جور كردن خودم رو نداشته باشم نمي تونم . حالا امشب رو چي كار كنم . راستش هر چقدر جمع بندي مي كنم آخرش ياد حرفي ميفتم كه هميشه محمدرضا مي زنه : " ما ..... " |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 مهر1387ساعت 2:18 AM توسط پیام |
|
|
سلام
شب قدر های امسال رنگ و بوی دیگه ای برام داره . یه چیز مهم از خدا می خوام . شما هم دعا کنید . فعلا اتفاقات عجیب و غریب داره میفته . ولی من ول کن نیستم . هنوز اتفاق اصلی نیفتاده ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 6:36 PM توسط پیام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
LOGARITM
گاهی مسائل به ظاهر پیچیده با معکوس نگاه کردن ، ساده و قابل حلند . مانند گرفتن لگاریتم در یک مسئله پیچیده ریاضی ! |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
دیوانگی در فیض عکس فوتبال دست نوشته معرفی کتاب خاطرات من شهر در دست سوسک ها |
| لوگو |
|
|
RSS
|